پارت پنجاه و سوم :

نگاهش به او پرغیظ و خصمانه بود:
- زیاد به اوضاع خوش‌بین نباش ... خانم ستوده.
صدایش آمیخته‌ای از حسرت و کینه بود. این را گفت و در مقابل چشمان بهت‌زده‌ی نگار تنه‌ای به او زد و از کنارش رد شد.
*********
هومن آخرین عکس قاب گرفته را پشت ماشین گذاشت و در را بست. کف دستانش را بهم سایید و اندک غبار آنها را زدود. پشت رُل نشست و استارت زد. نگاهی به چهره ی بیحوصلÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    چرامحبی رو اخراج نمیکنه و نگهش داشته؟

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    جلوتر😉

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️